خرید بک لینک
قدیما زمستونا تو خونه 250 تا لباس بافت می پوشیدیم، بعد تا سرمونومی کشیدیم تو حیاط قندیل می بستیم و شیرجه می زدیم داخل بخاریرو بغل می کردیم. حالا با همون تی شرت تابستون می چرخیم تو حیاط. نه که سرد نباش

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

خواهرم یه توله هاپوی کوچولو تو کوچه پیدا کرد.با مامانش و خواهر برادراش تو یه خونه نیمه ساخته نزدیک خونه مامانم اینا زندگی می کردن.حالا نه اثری از مامانه هست نه بقیه ی توله ها. این طفلی تنها مونده.زیر

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

صبح با شکیب رفتم فروشگاه موسوی. همون پسره که چند سال پیشتو آموزشگاه بهم حمله کرد و خواست ببوستم. گوشی برای خواهرم می خواستم. اون متنوع تره گوشیاش. خلاصه ظهر تماس گرفتم باهاش ببینم اون گوشی که می خواست

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

خوشا شیراز و وضع بی مثالشیه سفر یهویی به شیراز برامون پیش اومد. از دشت ارژن به بعد همه ش برف می بارید. خیلی هیجان انگیز شدم مث ندیده ها همه ش استوری می ذاشتم سیصد نفر پیام دادن کجام. فک می کردن دارم می رم اصفهان خ

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

بعد از پنج سال دوباره حافظ رو دیدم.

حیف که دیوان حافظم همرام نبود.

هوا اونقدر سرد بود که نتونستیم بمونیم.

شکیب هم هی می گفت بیا عکس بگیریم.

کلا اونجور که دوس داشتم به دلم نچسبید.

سر یه فرصت بهتر دوباره باید برم.

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

<strong>یعنی</strong> <strong>رفتیم</strong> <strong>خرید</strong>رفتم شلوار جین بگیرم. بعد اونی که خوشم اومده بود رو گفت قدش نوده. خیلی تو ذوقم خورد. گفتم سایز نود و پنج یا صد چی دارین گفت هیچی به خانمه گفتم خب همه که نود نمی پوشن. بعد شلوار خودمو نشونشدادم گ

برچسب: نویسنده: پرهام محبی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:36

صفحه بندی